برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
هنوز میشود در شهر چرخید و شرشر عرق نریخت. هنوز میشود در پیاده روها زیر سایهی درخت سبزی نشست و نفس تازه کرد. هنوز میشود دم غروب شیشهی ماشین را کشید پایین و موزیک های ماشینی را زمزمه کرد. اگر شما هم مثل من عاشق تفریحات خیابانی هستید و شهرتون تابستان گرمی داره همین الان بزنید بیرون و از خرداد لذت ببرید.
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
غم تماشا نداره قربونت برم. یه عکس از خودت بگیر و شکلک در بیار. بگو این آهنگ رو رادیو پخش کرد، یادت افتادم. بگو عکسهای سفرمون رو دیدم دلم برات تنگ شد. بگو آسمون رو دیدی؟ پر ابره، همینطور که دوست داری، برام شعر بفرست. یه متن از کتابی که تازگی خوندی. یه نقاشی از پینترست. بگو سر راهم یه درخت نارنج دیدم. بگو یکیو دیدم که خیلی شکل تو بود. منو دعوت کن به چایی و بذار برات حرف بزنم. وقتی غمگینم نگام نکن. نگو تنهات می ذارم. باهام حرف بزن. غم خودش میره. ناپدید میشه. من آدم بد قلقی نیستم.
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
کاش آدم تمام ِ عمر میرفت مدرسه ، تا آخر ِ عمر مانتو شلوار ِ سرمه ای میپوشید و دانش آموز بود، به هر چیز ِ الکی میخندید ،برای دوست ِ بغل دستش زنگای تفریح نارنگی پوست میکند و از مهمونی ِ هفته ی پیش ِخانوادگی میگفت، از باند ِ موسیقی ِ محبوبش ،از آخرین کتابی که خونده ، بعدم ساعت ِ دو برمیگشت خونه و تند تند ناهارشو میخورد و عصرش تو وبلاگش یه شعر از شاملو پست میکرد که "خنده زدن لب نمیخواد_ داریه دمبک نمیخواد _ یه دل میخواد که شاد باشه "
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور
برچسب:
نویسنده: علی رضاپور