خرید بک لینک
موسیقی ای برای تمام فصول. قبلا گفته بودم اگه قرار بر این باشه که زندگی من موسیقی متن داشته باشه آهنگ فیلم درباره الی از Andrea Bauer بهترین انتخابه. چهارده سالم بود که برای اولین بار شنیدمش. فیلم تموم شده بود و تیتراژ اتمامی داشت پخش میشد. بیرون روشن بود و خونه تاریک. از اون روز، هر بار که به آیینه نگاه کردم، هر بار که لبخندم رو، اخمم رو ، چشمای شادم رو چشمای خسته م رو دیدم. هر بار که بزرگ شدنم رو دیدم. قد کشیدنم رو ، هر بار که تغییر کردم. هر بار غرورم شکست. هر بار حرف مفت شنیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 15:01

قبلا گفته بودم اگه قرار بر این باشه که زندگی من موسیقی متن داشته باشه آهنگ فیلم درباره الی از Andrea Bauer بهترین انتخابه. چهارده سالم بود که برای اولین بار شنیدمش. فیلم تموم شده بود و تیتراژ پایانی داشت پخش میشد. بیرون روشن بود و خونه تاریک. از اون روز، هر بار که به آیینه نگاه کردم، هر بار که لبخندم رو، اخمم رو ، چشمای شادم رو چشمای خسته م رو دیدم. هر بار که بزرگ شدنم رو دیدم. قد کشیدنم رو ، هر بار که تغییر کردم. هر بار غرورم شکست. هر بار حرف مفت شنیدم. هر بار که تشویق شدم. هر لحظه که خودم در بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 3:20

هنوز می‌شود در شهر چرخید و شرشر عرق نریخت. هنوز می‌شود در پیاده روها زیر سایه‌ی درخت سبزی نشست و نفس تازه کرد. هنوز می‌شود دم غروب شیشه‌ی ماشین را کشید پایین و موزیک های ماشینی را زمزمه کرد. اگر شما هم مثل من عاشق تفریحات خیابانی هستید و شهرتون تابستان گرمی داره همین الان بزنید بیرون و از خرداد لذت ببرید.

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 3:20

غم تماشا نداره قربونت برم. یه عکس از خودت بگیر و شکلک در بیار. بگو این آهنگ رو رادیو پخش کرد، یادت افتادم. بگو عکسهای سفرمون رو دیدم دلم برات تنگ شد. بگو آسمون رو دیدی؟ پر ابره، همینطور که دوست داری، برام شعر بفرست. یه متن از کتابی که تازگی خوندی. یه نقاشی از پینترست. بگو سر راهم یه درخت نارنج دیدم. بگو یکیو دیدم که خیلی شکل تو بود. منو دعوت کن به چایی و بذار برات حرف بزنم. وقتی غمگینم نگام نکن. نگو تنهات می ذارم. باهام حرف بزن. غم خودش میره. ناپدید می‍شه. من آدم بد قلقی نیستم.

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 3:20

غم تماشا نداره قربونت برم. یه عکس از خودت بگیر و شکلک در بیار. بگو این آهنگ رو رادیو پخش کرد، یادت افتادم. بگو عکسهای سفرمون رو دیدم دلم برات تنگ شد. بگو آسمون رو دیدی؟ پر ابره، همینطور که دوست داری، برام شعر بفرست. یه متن از کتابی که تازگی خوندی. یه نقاشی از پینترست. بگو سر راهم یه درخت نارنج دیدم. بگو یکیو دیدم که خیلی شکل تو بود. منو دعوت کن به چایی و بذار برات حرف بزنم. وقتی غمگینم نگام نکن. نگو تنهات می ذارم. باهام حرف بزن. غم خودش میره. ناپدید میu200dشه. من آدم بد قلقی نیستم. سه شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 15:32

بیشتر از همیشه دلتنگ شانزده سالگیام هستم. دلتنگ سبزآبی کبود و نارنجیها، دلتنگ امید. رویا. کلمه. پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۱  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 24 دی 1401 ساعت: 6:10

حالا به مناسبت ِ تولد ِ شصت سالگیتون اینا رو مینویسم ،آقای مجری !خوشحالم ! خوشحالم که اشتباه نکردم ، اشتباه نرفتم ، درست انتخاب کردم ، درست دیدم ، درست شنیدم ، خوشحالم که از بچگی اسطوره و قهرمان ِ زندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 14:52

تو گفتی بعضی چیزا میشه نشونه ، حالا از تو کلی نشونه مونده تو ذهنم به یادگار که نمیدونم چطور بچینم کنار هم ، ببینم تا حالا بهت گفتم وقتایی که ماه تو آسمون کامله یاد تو می افتم ؟ بهت گفتم تو اولین کسی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:10

نود و هفت شبیه فیلم های تراژدی سینما بود ، شبیه تمام کتابهایی که نصفه رهاشون کرده بودم ، تلخ ، سخت ، پر داستان ، پر اتفاق ، خاکستری ، اونقدری که دیگه دوست نداشتم ادامه بدم ، دوست داشتم بند ِ کفشمو محکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:27

کاش آدم تمام ِ عمر میرفت مدرسه ، تا آخر ِ عمر مانتو شلوار ِ سرمه ای میپوشید و دانش آموز بود، به هر چیز ِ الکی میخندید ،برای دوست ِ بغل دستش زنگای تفریح نارنگی پوست میکند و از مهمونی ِ هفته ی پیش ِخانوادگی میگفت، از باند ِ موسیقی ِ محبوبش ،از آخرین کتابی که خونده ، بعدم ساعت ِ دو برمیگشت خونه و تند تند ناهارشو میخورد و عصرش تو وبلاگش یه شعر از شاملو پست میکرد که "خنده زدن لب نمیخواد_ داریه دمبک نمیخواد _ یه دل میخواد که شاد باشه "

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:27

اومدم بنویسم بیشتر از همیشه گیجم، سردرگمم، معلقم ، خسته ام ، خسته از نشدن ، نرسیدن ، نتونستن ، خسته از جون کندن ، خون ِ دل خوردن ، دوییدن ، نفس نفس زدن ، نرسیدن ، خسته از این نیم نگاه اونم از دور ،به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:27

همیشه و همه جا اونی که سعی میکرد دلش روشن باشه من بودم ، همیشه اونی که امید داشت من بودم ، اون که فکر میکرد بعد از تلخی ها ، درد ها ، رنج ها ، عاقبت یه روزی سپیدی ها و شادی ها و خوشحالی ها میرسند من بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:27

میگفت نمیتونیم از گذشته بگذریم ، میگفت گذشته وصله بهمون ، شایدم ما بهش وصلیم ، بهر حال یه تیکه از وجودمون اونجاست ،اونجا جامونده ، یه تیکه ی بزرگ از من ِ تغییر نکردمون ، نمیشه رهاش کرد ، راست میگه ، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 12:06

نود و هفت شبیه فیلم های تراژدی سینما بود ، شبیه تمام کتابهایی که نصفه رهاشون کرده بودم ، تلخ ، سخت ، پر داستان ، پر اتفاق ، خاکستری ، اونقدری که دیگه دوست نداشتم ادامه بدم ، دوست داشتم بند ِ کفشمو محکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 12:06

بخوابیم آقا، بخوابیم، اونقدر بخوابیم که وقتی بیدار شدیم چیز زیادی یادمون نیاد، بعد دوباره برای اولین بار غرور و تعصب بخونیم، بابالنگدراز ببینیم، سعدی و حافظ حفظ کنیم، نون پنیر گوجه عصرونه بخوریم و فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 12:06

صفحه بندی